آخرین خبرها
صفحه اصلی / فرق و ادیان / قربانیان فرقه (۵ و ۶) – کریم پدرام (و فرمان شفابین)

قربانیان فرقه (۵ و ۶) – کریم پدرام (و فرمان شفابین)

قربانیان فرقه (۵ و ۶) – کریم پدرام (و فرمان شفابین)

 نفیسه بادامچی شکنج گرندای حقیقت، سوم نوامبر ۲۰۱۶:… فرمان نوجوان کردی بود که در کمپ رمادیه عراق بدنیا آمده بود بدلیل بزرگ شدن در عراق فارسی نمیدانست سر این موضوع همیشه زیر انتقاد بود که چرا در مناسبات فارسی صحبت نمیکند و کردی حرف میزند در آخرین دیگ (نشست انتقادی بزرگ) که خانم مهری علی قلی بخاطر این موضوع برای او ترتیب داده بود به فرمان گفت فرمان الان آمدی برای ما شاخ شدی … 

نفیسه بادامچی شکنج گرنفیسه بادامچی پزشک یا شکنجه گر؟

جنون رهبری مجاهدین خلق (رجوی ) و جان های ارزان اعضاء

قربانیان فرقه – ۵

کریم پدرام

لینک به منبع

ندای حقیقت – ۱۲آبان ۱۳۹۵ برابر ۲۰۱۶/۱۱/۰۲

درسال ۱۳۷۹ یکی دیگر از اعضای ناراضی  بنام کریم پدرام یکی دیگر از ناراضیان  به دلیل  اینکه راهی برای خروج از فرقه دیکتاتوری رجوی نداشت با سلاح اقدام به خودکشی نمود. تا خود  را از  آن وضعیت رقت بار جدید که اجازه خروج به کسی داده نمی شد رها کند. در رابطه با مرگ او به افراد قرارگاه وی گفته شده بود که فوت بر اثرشلیک  ناخواسته بوده است. ولی از آنجا که خبر را از سایرین مخفی نگاه داشته و مراسم بزرگداشتی برای وی برپا نکردند همین موضوع گویای مرگ مرموز او می باشد.

متن زیر خاطرات آقای  حامد صرافپور در رابطه با  کریم پدرام می باشد:

در یکی از مأموریتهای قرارگاه حبیب، کریم پدرام از اعضای سازمان دست به خودکشی زد و با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داد. برای مخفی کردن این مسئله گفته شد شلیک ناخودآگاه صورت گرفته است. البته این موضوع برای افرادی که نظامی بودند کاملاً غیرمنطقی و سوآل برانگیز بود، اول اینکه کریم پدرام از نیروهای نظامی اسیر شده بود که تا آن زمان مدتی بسیار طولانی در ارتش رجوی خدمت می کرد و به خوبی به سلاحهای مختلف تسلط داشت و در دهها مأموریت نظامی نیز شرکت کرده بود، دوم اینکه حین تردد، سلاحهای مجاهدین مسلح نبود و فقط از ضامن خارج می شد که در این صورت هیچ شلیک خودبخودی انجام نمی گیرد. سوم اینکه گفته شد به خاطر افتادن خودرو توی دست انداز سلاح مسلح شده است! که این مسئله نیز دروغی واضح بود چون در هیچ دست اندازی شدت به حدی نیست که سلاح مسلح شود، حتا اگر سلاح در آن لحظه عمودی باشد (که عملاً هیچکس سلاح خود را توی خودرو به صورت عمودی در دست نمی گرفت). به هرحال این موضوع لاپوشانی شد.

قربانیان فرقه – ۶

فرمان شفابین

لینک به منبع

ندای حقیقت – ۱۳آبان ۱۳۹۵ برابر ۲۰۱۶/۱۱/۰۳

فرمان شفابین  در سال ۱۳۷۶ از  شهر  رمادی  عراق به سازمان مجاهدین پیوسته بود. بسیاری از خانواده های ایرانی که در شهر رمادی بسر می بردند وضعیت اقتصادی مناسبی نداشتند و سازمان برای جلب حمایت آنها  از این وضعیت استفاده کرده و در ازای پرداخت مستمری ناچیزی از   آنها برای کار های تبلیغی و سایر اهداف  خود استفاده می کرد. تعدادی از این خانواده ها  نیز بدلیل اینکه توانایی  پرداخت هزینه گذران زندگی فرزندان خود را   نداشتند اجازه می دادند که  تعدادی از آنها به سازمان مجاهدین بپیوندند.  فرمان شفابین نیز که جوانی بدون اطلاع از پیشینه و ماهیت تشکیلات فرقه  رجوی بود فکر می کرد هر گاه که پشیمان شود می تواند از سازمان جدا شود، او   پس از یک سال و اندی که به ماهیت دیکتاتوری و بسته تشکیلات پی برده بود درخواست خروج داد ولی متاسفانه  او هم به مانند سایر اعضای نگون بختی که هنگام درخواست خروج با بلای  عظیمی مواجه می شدند با سیلی از ناسزا و تهمت که تو خائن و بریده هستی و… اجازه خروج نداری … روبرو شد. او تنها می خواست به نزد خانواده اش برگردد. او برای آزادیش یک سال تلاش کرد و در این مدت مستمرا”  او را تحت فشار قرار داده  و جلسات جمعی برایش تشکیل می دادند که او را وادار به  عقب نشینی از خواسته اش  وماندن در کمپ کنند او هم طاقت نیاورده و در سال ۱۳۷۸در زیر این فشارها اقدام به خودسوزی نمود و به طرز دردناکی به زندگی اش پایان داد.

 در ادامه خاطرات یکی از جداشدگان که مستقیما در جریان  خودسوزی وی بوده است درج شده :

«فرمان نوجوان کردی بود که در کمپ رمادیه عراق بدنیا آمده بود بدلیل بزرگ شدن در عراق فارسی نمیدانست سر این موضوع همیشه زیر انتقاد بود که چرا در مناسبات فارسی صحبت نمیکند و کردی حرف میزند در آخرین دیگ (نشست انتقادی بزرگ) که خانم مهری علی قلی بخاطر این موضوع برای او ترتیب داده بود به فرمان گفت فرمان الان آمدی برای ما شاخ شدی مگر کی هستی , یادت هست پدرت برای سیر کردن شکم شما در رمادی خواهرانتان را میفروخت الان آمدی برای ما شاخ شدی و زیر بار نمی ری

بعد از نشست فرمان به بیرون رفت و نفت عشتار را روی سرش ریخت و به سالن برگشت فندک را بخود کشید و آتش گرفت و بعد از تلاش بچه ها و خاموش شدن به بغداد فرستاده شد و دو روز بعد فوت کرد .صحنه این خودسوزی به قدری دردناک و تکان دهنده بود که هر وجدانی را به عذاب در میاورد از همان لحظه زمزمه های خروج از سازمان را به زبان آوردم چند شب از ناراحتی خوابم نمیگرفت . اما در مقابل ، فردای فوت فرمان  شفابین , مهوش سپهری (نسرین مسئول اول آن زمان) برای مقر ۳۵ نشست گذاشت که شما خوب روی فرمان تیغ نکشیدید ( یعنی انتقاد تند و تیز نکردید ) اگر خوب تیغ میکشیدید فرمان خودش را لوس نمیکرد . انسان بایستی چقدر شنیع باشد که در مقابل این خودسوزی با خونسردی بگوید شما خوب تیغ نکشیدید»

*** 

گزارش کمپ لیبرتی 1Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

The Life of Camp Ashraf,

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27230

قربانیان فرقه (۳ و ۴)- کامران بیاتی ( و خدام گل محمدی) 

 ندای حقیقت، دوم نوامبر ۲۰۱۶:… یکی دیگر  از اعضا ناراضی  و قربانی  شده کامران بیاتی متولد ۱۳۴۲  می باشد.  او در سال ۱۳۷۷ در سن ۳۵  سالگی و بدستور تشکیلات مافیایی رجوی بطرز مشکوکی کشته شد. گفته می شد که وی را مجبور نمودند  با قرص سیانور خودکشی  نماید. از سال ۱۳۷۴بعد به فرمان رجوی درب های خروجی سازمان بسته شده و کسی اجازه ترک سازمان را نداشت … 

مریم رجوی ملکهگغتگوی مریم سنجابی با مسعود خدابنده. مجاهدین خلق و برخی نکات

مریم سنجابی: مسئول کیست؟

قربانیان فرقه – ۳

کامران بیاتی

لینک به منبع

سایت ندای حقیقت  – ۱۰آبان ۱۳۹۵ برابر ۲۰۱۶/۳۱/۱۰

یکی دیگر  از اعضا ناراضی  و قربانی  شده کامران بیاتی متولد ۱۳۴۲  می باشد.  او در سال ۱۳۷۷ در سن ۳۵  سالگی و بدستور تشکیلات مافیایی رجوی بطرز مشکوکی کشته شد. گفته می شد که وی را مجبور نمودند  با قرص سیانور خودکشی  نماید

از سال ۱۳۷۴بعد به فرمان رجوی درب های خروجی سازمان بسته شده و کسی اجازه ترک سازمان را نداشت . طبق قانون و دستورتشکیلاتی فرقه که تنظیم کننده آن  نیز شخص رجوی بود تقریبا” خروج از سازمان مجاهدین ممنوع شد.

رجوی در جلسات عمومی در سال ۱۳۷۴ رسما به همه  اعلام نمود  بعلت اینکه تا کنون هر کس از سازمان جدا می شد با هزینه ما و تهیه پاسپورت او را به خارج کشور می فرستادیم و پس از تحمل این همه هزینه!  این نفرات  تبدیل به طعمه ای برای استفاده وزارت اطلاعات شده و شروع به فعالیت علیه سازمان  می کردند. و استدلال نمود که هر کسی از سازمان خارج شود، بدنبال زندگی اش نمی رود و علیه سازمان فعالیت می کند . لذا ما دیگر کسی را نمی فرستیم و از این پس بریده نداریم ! و همه بایستی به هر قیمتی در درون تشکیلات  باقی بمانند. لذا هر کس هم  با اصرار  بخواهد  از سازمان خارج شود ما به هیچ عنوان او را به خارج کشور نمی فرستیم. و فرد مورد نظر بایستی مراحل زیر را طی کند:

الف . ابتدا باید به مدت دوسال در خروجی کمپ اشرف باقی بماند تا اطلاعات او بسوزد . (منظور از خروجی زندانی بود که افراد جدا شده را برای مدت ها در آن قسمت نگاه می داشتند.)

 ب . وی می گفت بدلیل اینکه ورود همه افراد به داخل خاک عراق غیر قانونی بوده و هیچکس در پاسپورتش مهر ورود به عراق نخورده است، فردی که می خواهد از سازمان جدا شود طبق قوانین  ورود غیر قانونی   به عراق ۸ سال نیز بایستی در زندان ابوغریب در عراق بماند… و پس از آن اگر تبادلی بین ایران و عراق انجام شود این افراد به عنوان اسیر جنگی با ایران تبادل می شوند!

 و در ادامه درباره وضعیت مخوف زندان ابوغریب توضیحاتی  می داد که فضای رعب و ترس بیشتری در افراد ایجاد شود و  نفرات با در نظر گرفتن سختی های این مسیر فکر هرگونه خروج از سازمان را از سربدر کنند.

بدینگونه بود که کامران بیاتی و تعدادی دیگر از اعضای ناراضی که قصد خروج از سازمان را  داشتند با عواقب سنگینی روبرو می شدند. کامران بیاتی  یکی از ناراضیان فرقه که  امید و امکانی برای  خروج و نجات یافتن از فرقه  برایش متصور نبود در حالیکه بنای اعتراض به این وضعیت  را داشت … او را تحمل نکرده و بطرز مشکوکی  او را سر به نیست کردند. 

قربانیان فرقه – ۴

خدام گل محمدی

لینک به منبع

 ندای حقیقت – ۱۱آبانماه ۱۳۹۵ برابر ۲۰۱۶/۱۱/۰۱

قربانی دیگر یکی از اعضا پیوسته به سازمان  به نام آقای خدام گل محمدی بود. او در سال ۱۳۷۸ در یک درگیری مرزی بشدت مجروح شده  و حدود یکسال  نیز  در بیمارستان بستری بود و در حالیکه هنوز بهبود کامل نیافته بود و هنوزمجروح بود او را از بیمارستان مرخص کردند. وی سپس بدلیل شرایط سختی که داشت بارها  از سران سازمان  درخواست کرده بود  از سازمان خارج شود ولی هر بار با حمله های جمعی  وتهدید از وی می خواستند که دست از خواسته اش بردارد  او  را ساعت ها در جلسات جمعی به باد  فحش و ناسزا  می گرفتند تا سرانجام مجبورش  کردند حرفش را پس گرفته  و طبق ضابطه “بریده نداریم” رجوی که شعار تشکیلات بود با زور و اجبار در سازمان بماند. متاسفانه وی پس از اینکه راهی برای  خروج پیدا نکرد،  برای اینکه حداقل روحش را از دست تشکیلات مافیایی رجوی خلاص کند چند روز بعد در هنگام تنظیف سلاح یکان های نظامی  با بنزین موجود در محوطه  اقدام به خودسوزی نمود و به طرز دلخراشی  جان سپرد.

به ضمیمه خاطرات یکی از اعضای جدا شده  آقای حامدصرافپور ضمیمه است که مشاهدات مستقیم خود را او وضعیت آقای خدام گل محمدی بیان کرده

تابستان ۱۳۷۸ گشتی های مقر حبیب درگیری شدیدی در مرز داشتند که منجر به کشته شدن یک نفر و مجروح شدن شدید یکی دیگر از نفرات شد. خدام گل محمدی یکی از نفرات مجروح بود که استخوان لگن وی شکسته و مدتها در بیمارستان قرارگاه بدیع زادگان بستری بود و حداقل یکسال در شرایطی سخت بسر می برد که بعد از بهبودی دوباره به مقر بازگردانیده شد. وی با عصا راه می رفت و همان دوران رجوی از همه خواست که تعهدنامه ای امضا کنند که تا سال ۱۳۸۲ در ارتش او خواهند ماند. گویا خدام چنین چیزی را امضا نکرده بود که با نیرنگ و فریب و فشار از او امضا گرفته بودند. یکی از شبها در زمان نشستهای عملیات جاری، توی سالن غذاخوری قرارگاه هفتم (در اشرف) بناگاه صدای فریادهایی به آسمان بلند شد. همه با حیرت به گوشه ای از سالن رفتند که محل برگزاری نشست عملیات جاری یگان خدام گل محمدی بود. من هم رفتم ببینم اوضاع از چه قرار است که متوجه شدم خدام در گزارش نوشته است که می خواهد از سازمان جدا شود. صدای فریادها متعلق به آقای علی.م از فرماندهان نیروهای عملیاتی بود که نعره می زد: تو گ… می خوری که چنین نوشته ای، من همینجا تو را خواهم کشت…. پشت سر او تعداد دیگری نیز به سوی خدام هجمه برده بودند تا وی را از خواسته اش منصرف کنند. خدام آرام نشسته بود و می گفت «من آن تعهدنامه را قبول نداشتم و به من گفتند فعلاً امضا کن بعد سر آن صحبت می کنیم و من هم به همین خاطر امضا کردم و ناچار شدم. اما من دیگر نمی خواستم بمانم….». این نشست حدود سه ساعت طول کشید و نیروهای جدید پذیرشی که تا کنون چنین نشستهایی را ندیده بودند با وحشت به این موضوع نگاه می کردند. صدای فریادهای کر کننده و تهدید آمیز برخی نفرات از جمله علی.م فضای سالن را پر کرده بود و از خدام می خواستند تا هرچه زودتر توبه و از حرف خود ابراز پشیمانی کند!!!…

خدام گل محمدی تا مدتها مقاومت می کرد و خواهان جدا شدن از سازمان بود ولی نشست تمام شدنی نبود و از بالا هم خط گرفته بودند که نشست ادامه پیدا کند. نهایتاً خدام که تحت فشارهای روحی شدید بود قبول کرد بگوید نمی خواهم از سازمان جدا شوم و به این ترتیب دست از سر او برداشتند…

متأسفانه چند روز بعد از یک فرمانده دسته (آقای احمد گلپا) شنیدم که خدام گل محمدی در زمان برنامۀ تنظیف سلاح با بنزین خودسوزی کرده است. بعد از این اقدام او را بسرعت از اشرف به بیمارستان بغداد برده بودند که متأسفانه در بغداد جان می بازد. خبر جان باختن او توسط آقای رسول امینی که نفر حفاظت و مترجم قرارگاه هفتم بود مطرح شد البته با لحنی بد و توهین آمیز. وی گفته بود خدام سقط شده است!!! و این لقب نهایی کسی بود که بعد از سالها خدمت به رجوی بخاطر شرایط روحی ناشی از عدم اجازه به وی برای جداشدن دست به خودسوزی زده بود!!. هر فردی تصمیم می گرفت از رجوی جدا شود، بریده و طعمه و مزدور و خائن و اگر از شدت فشار خودکشی می کرد نیز به لقب سقط شدن نائل می آمد. جسد خدام احتمالاً در گورستانی در بغداد دفن شده باشد چون هرگز از او نامی برده نشد تا به فراموشی سپرده شود. پیش از او کسان دیگری نیز دست به خودکشی و یا خودسوزی زده بودند کما اینکه بعد از اشغال عراق نیز چند نفر دست به خودکشی و خودسوزی زدند و اسامی آنها موجود است.

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27211

قربانیان فرقه (۱ و۲) – نسرین احمدی (+ قتل هفت نفر از اعضا) 

 ندای حقیقت، سی ام اکتبر ۲۰۱۶:…  حوالی سال های ۷۰، ۷۱ دخترک جوانی بنام نسرین احمدی  بدون تجربه و بانآگاهی به سازمان فرقه ای مجاهدین پیوست دختری پرشور و با آرزوهایی برای آزادی و مردم و  ناآگاهانه و بدون تحقیق و تفحص به فرقه رجوی پیوسته بود او فکر میکرد که سازمان مجاهدین منجی ومنادی ازادی است!! وی زمان زیادی را در تشکیلات بسر نبرد .  وبه زودی گرفتار قهر سران … 

سمیه محمدی کودکان سرباز در مجاهدین خلق

حرف خانواده محمدی فراتر از تهدید است (نداها و آلان ها را می شناختم، می شناسم و میشناسانم)

قربانیان فرقه – ۱

نسرین احمدی

لینک به منبع

سایت ندای حقیقت ۸آبانماه۱۳۹۵ – ۱۰/۲۹/۲۰۱۶

مجاهدین خلق فرقه رجوی و سوء استفاده از کودکانزندگی ما در پادگان مخوف اشرف و زندگی مریم رجوی ! خود قضاوت کنید

حوالی سال های ۷۰، ۷۱ دخترک جوانی بنام نسرین احمدی  بدون تجربه و بانآگاهی به سازمان فرقه ای مجاهدین پیوست دختری پرشور و با آرزوهایی برای آزادی و مردم و  ناآگاهانه و بدون تحقیق و تفحص به فرقه رجوی پیوسته بود او فکر میکرد که سازمان مجاهدین منجی ومنادی ازادی است!!

وی زمان زیادی را در تشکیلات بسر نبرد .  وبه زودی گرفتار قهر سران فرقه شد. از آنجاییکه در  فرقه رجوی همه اعمال نفرات تحت کنترل بوده و هیچکس  اجازه سخن یا  کاری برخلاف نظریات فرقه ندارد او  نمی توانست زیر بار قوانین قرون وسطایی فرقه باشد و در مدت زمانی که در تشکیلات بود بعلت اینکه چند بار با  یکی از مردان  صحبت کرده بود وی را  به حکم قرون وسطایی فرقه به صلابه  کشیدند و از آنجائیکه زنان نمی بایست با مردان صحبت کرده و رفتاری دوستانه داشته باشند در جلسات جمعی آنقدر وی را تحقیر و تهدید کرده و شخصیت وی را خرد کردند که دیگر ماندن در آن تشکیلات برایش  غیر قابل تحمل بود.  درادامه این سختگیری ها و اعمال فشار او توسط یکی از سران  وحشی سازمان بنام مهوش سپهری (که معروف به نسرین بود) کتک خورده و  و آنقدر تحت فشار و اذیت و آزار  قرار گرفت که دیگر امید به زندگی و رهایی از آن حصار فرقه و تشکیلات را از دست داد و  در روایتی    اقدام به خودکشی کرد و  درحالیکه سال های جوانی زندگی اش را سپری می کرد این گونه قربانی ایدئولوژی فرقه ای شد.

بنا به اطلاع دوستانش و افرادی که سال های بعد از این فرقه نجات پیدا کردند وی را بعد ازکشتن  به یکی از گورستان های شهرهای عراق برده و  ومخفیانه دفن نمودند. تا درون تشکیلات کسی از کشتن و محل دفن وی مطلع نشود.و این موضوع از سایرین مخفی بماند.

 یکسری از نفرات معتقدند که نسرین احمدی بدست مهوش سپهری به قتل رسیده است

و اما خاطره دردناک  سربه نیست کردن  خانم نسرین احمدی …

یکی دیگر از موارد تاسف بار و غم انگیزی که آقای خلیل رمضانی نصب …برایم تعریف کرد مربوط به خانم نسرین احمدی است خلیل خود شاهد بود که چگونه نسرین تحت شکنجه مهوش سپهری( با نام مستعارنسرین) جان خود را از دست داد. خلیل رمضانی نصب خود از افرادی بود که نزدیک به بیست سال در تشکیلات رجوی فعالیت کرده بود. ایشان قبل از آنکه از قرارگاه اشرف خارج شده و به کمپ امریکا بیاید فرمانده گردان بود و رده تشکیلاتی بالایی داشت.خلیل در این رابطه برایم نقل کرد خانم نسرین احمدی از افرادی بود که در سال ۷۴ تازه (سه سال) به گروه رجوی پیوسته و به قرارگاه اشرف منتقل شده بود.او (حدودا”۲۵ساله) و راننده نفربر BMPبود.ایشان بعد از مدتی اقامت در قرارگاه از مناسبات فاشیستی و ضد دموکراتیک قرارگاه اشرف به تنگ آمد و با مشاهده رفتارهای بیمارگونه فرماندهان قرارگاه نسبت به افراد حاضر در آنجا به لحاظ روحی دچار یاس و ناامیدی شد و در نتیجه بنای ناسازگاری را با فرماندهان خود گذاشت و تصمیم گرفت از سازمان رجوی جدا شود. اما سران سازمان به بهانه های واهی و مختلف مانع خروج او از قرارگاه اشرف می شدند تا اینکه مهوش سپهری عده ای از فرماندهان از جمله خلیل رمضانی نصب را که هشت نفر بودند به دفتر خود احضار و افراد مذکور را برای منصرف کردن نسرین از تصمیمش برای خروج از قرارگاه و جدایی از سازمان به مدت یکساعت توجیه کرد و به آنها گفت که نسرین قصد دارد از اینجا برود و ما باید هر طور شده او را راضی کنیم تا نسبت به سازمان و اهداف آن وفادار باشد و در تصمیم خود برای خروج از قرارگاه تجدیدنظر کند زیرا اگر پای او به اروپا برسد بیم آن می رود که بر علیه سازمان موضعگیری کرده و دست به افشاگری بزند.خلیل در ادامه تعریف ماجرای مذکور گفت: سپس مهوش سپهری دستور داد نسرین احمدی را به محل نشست ما آوردند و با دیدن او مهوش و دیگر فرماندهان حاضر در جلسه سعی کردند به نوعی نسرین را از تصمیم خود منصرف سازند اما نسرین بسیار مصمم بود و از ابتدای شروع جلسه تا آخر که از ساعت یک بعد از ظهر شروع و تا ساعت هشت شب ادامه داشت همچنان در تصمیم خود پایدار ماند و بعد از بحث و جدل های فراوان نسرین اظهار داشت که به هیچوجه تمایل قلبی و ذهنی برای ماندن در تشکیلات ندارد و می خواهد سازمان هر چه زودتر زمینه خروج او را از قرارگاه اشرف فراهم کند. در حوالی ساعت هشت شب بود که ناگهان مهوش سپهری بسیار عصبانی شد و با میله آهنی که از قبل آماده کرده بود به نسرین حمله ور شد و آنقدر میله آهنی را بر سر او زد که نسرین روی زمین افتاد و به حالت اغماء فرو رفت. یکی از فرماندهان با دیدن این صحنه به مهوش سپهری گفت تا او را به بیمارستان منتقل کنند اما مهوش در کمال خونسردی گفت نسرین خود را به موش مردگی زده است و لحظاتی بعد مشاهده کردیم که نسرین قلبش از کار افتاد. من که خود ناظر این جریان وحشتناک بودم بسیار وحشت زده شدم و مات ومبهوت به جسد بی جان نسرین که دقایقی قبل زنده و سر حال بود خیره شده بودم که بلافاصله مهوش به چند تن از فرماندهان حاضر در اتاق دستور داد تا جسد نسرین را از آنجا ببرند. دو ساعت بعد دوباره مهوش سپهری حاضران در جلسه را به دفتر خود احضار کرد و گفت نسرین احمدی به علت سابقه بیماری سکته مغزی کرده و به ما هشدار داد تا در این مورد با کسی سخن نگوئیم و هنگام بدرقه ما از دفترش گفت: شتر دیدید ، نه دیدید.!!!

قربانیان فرقه – ۲

به قتل رساندن ۷ نفر از اعضا به جرم نفوذی

لینک به منبع

سایت ندای حقیقت  – ۹آبان ۱۳۹۵ برابر ۲۰۱۶/۳۰/۱۰

به یاد آلان محمدی و مرجان اکبری دوجوان معترضی که بوسیله جلادان فرقه رجوی به قتل رسیدند

درسال ۱۳۷۳ فرقه رجوی به دستور شخص رجوی در یک عمل غیر منتظره  اقدام  به بازداشت و زندانی کردن حدود ۵۰۰ تن از اعضا  و کادرهای نزدیک خود می کند.  دلیل این امر را   نگرانی و ترس از نفوذ به داخل تشکیلات قلمداد کرده و با این  بهانه از  اعضا ناراضی و ضعیف خود زهر چشم گرفته و بنوعی قدرت نمایی می کند

آنچه که بعدا”  از هدف این کار برای اعضا زندانی شده  و مسئولین سازمان مشخص شد . انجام یک مانور و قدرت نمایی ننگین توسط رجوی بود که به چند دلیل انجام شد. اولا  احساس خطر برای جان خودش  که نگران نفوذ نیروهایی از طرف ایران بدرون تشکیلات  بود که به این ترتیب  خودش را مجاز دانست که صرف همین احساس خطر، صدها نفررا به داخل بازداشتگاه های مخوف خود بکشاند. دوما” یک مانورقدرت نمایی برای اعضای ناراضی  بود که  براحتی زیربار بحث  باصطلاح انقلاب  و تشکیلات  فرقه ای نمی رفتند و اشکالات و انتقادات را مطرح می کردند … و سوم  با این روش می خواست قدرت تشکیلاتی و باصطلاح رهبری مطلقه  خود را به رخ  اعضا بکشد تا دیگر کسی جرئت مخالفت کردن نداشته باشد.

 این عمل باعث شد چهره دیگری از رجوی  وماهیت اصلی اش  برای تعداد بسیاری نمایان شود و دیگربه او به عنوان رهبر و فرد با صلاحیت نمی نگریستند ،کسی که درقدم اول بخاطر حفظ جان خودش حاضرشده بود چند صد تن از اعضایش را به زندان و شکنجه گاه بفرستد و تعدادی را هم قربانی نماید و عده ای از سرسپردگان را  را هم به زندانی و شکنجه کردن  دوستانشان وادارنماید. در آخر هم ازهمه این افراد بخواهد این کارشنیعی را که به دستور وی انجام شده بود را تایید نمایند و ازخودشان هم انتقاد نمایند که همکاری لازم را نکرده اند..! این عمل  باعث جداشدن تعداد زیادی از اعضا در سال های  بعد شد که به افشای این حرکت خیانتکارانه پرداختند.

طبق اطلاعات موثقی که تا کنون اعضا جدا شده  افشا نمودند و اکثرا خود در سال۱۳۷۳ در درون فرقه  زندانی شده و زیر فشار و شکنجه و تحقیر  قرار گرفته بودند  حدود ۷نفر در این  واقعه بطرز دلخراشی کشته می شوند که  اسامی آنها بشرح زیر است:

۱٫قربانعلی ترابی اهل شمال در اثر شکنجه و فشار های طاقت فرسا در میان دستان بقیه دوستانش جان می سپارد (یکی از خواهران وی  به نام مریم ترابی دراثر شکنجه های طاقت فرسا  و  کشته شدن برادرش روانی می شود و هم چنین خواهر دیگرش نیز چن دماهی به همین اتهام نفوذی در درون سازمان زندانی شده بود. )
۲٫پرویز احمدی سال ۷۳ و در همین زندان های تشکیلات کشته شد
۳٫فرهاد طهماسبی اهل تهران.در زندان سال ۱۳۷۳ و در زیر شکنجه بقتل رسید
۴٫جلیل بزرگمهر اهل کرمانشاه بعد از آن واقعه ناپدید می شود (برادرش خلیل و خواهرش طوبی بزرگمهر در همان سال ۷۳به اتهام نفوذی دستگیر و  چندین ماه تحت شکنجه و آزار و اذیت  زیادی بودند)
۵٫الیاس کرمی اهل ایلام در زندان های  تشکیلات کشته شد.
۶٫حمزه حیدری که خلبان نیروی هوایی ایران بوده و در سال ۱۳۶۸ به عراق آمده بود بعد از آن ناپدید می شود.

۷٫ علی خوشحال

آنچه موجب حیرت همگان شد و از شقاوت های رجوی می باشد. قرار دادن اعضا در مقابل همدیگر بوده بطوریکه تعداد  زیادی از مسئولین همین تشکیلات کار زندانبانی و شکنجه و فشار بر روی اعضا زندانی شده را بعهده داشتند.

اسامی برخی از زندانبانان  که در شکنجه افراد زندانی دست داشتند عبارت بودند از:

میرحسین موسوی نیا (فاضل) ،حسن  حسن زاده محصل،مجید عالمیان، مختار جنت صادقی، نریمان عزتی، سید محمد سادات دربندی(عادل)، محسن امینی ، حمید یوسفی، حجت بنی عامری(حکمت)، حسن رودباری،  اصغر قدیری معروف به (حسین اصفهانی)، نادر رفیعی نژاد، محمد رضا محدث، محمد شعبانی(باقر)، فریدون سلیمی، بهمن کامیاب شریفی ،حسین فرزانه سا… شهین حائری، فاطمه خردمند، سعیده شاهرخی ،فریبا خداپرستی ،  سپیده ابراهیمی، محبوبه جمشیدی،  پری بخشایی،  لیلا سعادت نژاد، ناهید صادقی ، کبری حسن وند، حشمت تیفکتچی، فخری امیرعلیپور، و انسیه نوید ، شهره عین الیقین و …

*** 

کمپ تیرانا آلبانی مجاهدین خلق فرقه رجویمرحله فروپاشی شتابان فرقه رجوی با انتقال به آلبانی

مرگ مسعود رجویGrand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgMaryam Rajavi — MEK Propaganda Queen — Advertises Her Services For Iran’s Enemies

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23173

کتاب “سراب آزادی” بقلم خانم مریم سنجابی منتشر شد

خبرگزاری فارس، هفدهم ژانویه ۲۰۱۶:…  اغلب نیروهای سازمان افرادی بودند که پس از فراخوان سازمان در اواخر سال ۶۵ به عراق آمدند و اکثراً کار پراتیک نظامی انجام نداده و تسلط کافی به امور نظامی و جنگ نداشتند به عنوان نمونه من و تعداد بسیار زیادی تا زمان عملیات فروغ جاویدان و حتی بعد از آن تا مدت‌ها یک گلوله شلیک نکرده و نحوه استفاده از سلاح را هم نمی‌دانستیم. نیروهایی که برای عملیات فروغ …

گفتگوی روزنامۀ عراقی البینه با خانم مریم سنجابی عضو جداشده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق

لینک به منبع

لینک به مطلب در سایت “ندای حقیقت”

«سراب آزادی» منتشر شد

خاطرات تکان‌دهنده عضو ارشد سازمان منافقین/ حمایت رجوی از رهبری «منتظری» در سال ۸۸

سراب آزادی مریم سنجابی

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، کتاب «سراب آزادی» خاطرات خودنوشت مریم سنجابی مسئول پرونده‌های پرسنلی و عضو شورای رهبری سازمان منافقین از سوی انتشارات ستوس راهی بازار کتاب شد.

این کتاب در ۴۰۰ صفحه خاطراتی از این سازمان مخوف را بیان می‌کند و اتفاقات مختلف و نحوه برخورد سازمان با آنها را شرح داده است.

نویسنده به دلیل قرارداشتن در بطن گروهک منافقین و لمس جنایت‌های این گروه توانسته است حس و حال خود را به مخاطب بیان کند.

بخش‌هایی از این خاطرات در ادامه آمده است:

*می‌خواهیم کاری کنیم که دیگر امامی نباشد

«در جلسه توجیهی عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) مسعود رجوی ضمن اعلام عملیات گفت: ما قبل از آتش بس هم تصمیم به انجام این عملیات بزرگ داشتیم و می خواستیم آن را دیرتر انجام دهیم. اما پذیرش قطعنامه کار ما را تسریع کرد و اگر الان اقدام نکنیم فرصت از دست خواهد رفت. زیرا بعد از اینکه بین ایران و عراق صلح شود در اینجا قفل می‌شویم و دیگر نمی‌توانیم کاری انجام دهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل می‌شویم. رژیم دیگر نیروی جنگی لازم را ندارد و نمی‌تواند نیروی جبهه را تأمین کنند و هم از لحاظ نظامی تعادل خود را از دست داده و هم از لحاظ سیاسی در انزوای بین‌المللی قرار دارد. کاری که می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان یک ابرقدرت هست. چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را در ظرف این مدت تسخیر کند، حتی عراق هم ادعای گرفتن تهران را نکرده است، اما ما می‌خواهیم برویم تهران را بگیریم.

ما در این راه عاشوراگونه می‌رویم اما این بار بازمانی که در ۳۰ خرداد ۶۰ شروع کردیم فرق می‌کند. چون آن موقع چشم‌انداز پیروزی نداشتیم و عاشوراگونه شروع کردیم. ولی این بار چشم‌انداز پیروزی داریم که خیلی ملموس است البته همه افراد باید بدانند که می‌خواهند چه کار کنند. ما کاری می‌خواهیم بکنیم که همه دنیا تعجب کنند و یک دفعه بفهمند که ما در تهران هستیم و امامی دیگر وجود ندارد.»

*به خاطر سرعت زیاد هرکس مجروح شد باید خودش مسئله‌ خودش را حل کند

«مریم رجوی نیز عنوان کرد: درست است به خاطر وظیفه‌ای که داریم عاشورا گونه وارد می‌شویم ولی در این که حتما پیروز می‌شویم شکی نیست. الان جبهه‌ها خالی شده و وقتی از جبهه آن طرف‌تر برویم کسی نیست جلوی ما را بگیرد. ما آنقدر می‌خواهیم با سرعت پیش برویم که در مسیر توقف هم نداریم و هرکس مجروح شد باید خودش مسئله‌ خودش را حل کند.»

*۵۵۰۰ نفر برای فتح تهران!

«بنابر یک سری گزارش‌های اعلام شده آمار و ارقام مطرح شده برای عملیات فروغ به شرح زیر عنوان شد: تعداد تیپ‌های ارتش از ۱۵ تیپ به ۲۵ تیپ گسترش یافت که هر تیپ حدود ۱۶۰ تا ۲۳۰نفر داشتند. تیپ‌های زنان با تیپ‌های دیگر ادغام شد برای عملیات حدود ۷۲۰اسیر ایرانی با کنترل وارد ارتش شدند و حدود ۶۳۵ نفر از سایر کشورها به عراق اعزام شده و زیر نظر سایر تیپ‌ها سازمان‌دهی گردیدند. کل نیروها حدود ۵۵۰۰ نفر به حساب آمدند که در قالب ۲۵ تیپ عملیاتی و حدود محدودی واحدهای خدمات رزم و پشتیبانی خدمات رزم، سازمان‌دهی شد. از مجموع ۵۵۰۰ نفر حدود ۴۸۰۰ نفر در تیپ‌های رزمی و تعدادی نیز در واحدهای اداری و ستادی و خدماتی بودند.

*نیروهای عملیات فروغ نمی‌توانستند روسری‌شان را نگه‌ دارند

«اغلب نیروهای سازمان افرادی بودند که پس از فراخوان سازمان در اواخر سال ۶۵ به عراق آمدند و اکثراً کار پراتیک نظامی انجام نداده و تسلط کافی به امور نظامی و جنگ نداشتند به عنوان نمونه من و تعداد بسیار زیادی تا زمان عملیات فروغ جاویدان و حتی بعد از آن تا مدت‌ها یک گلوله شلیک نکرده و نحوه استفاده از سلاح را هم نمی‌دانستیم.

نیروهایی که برای عملیات فروغ نیز از خارج کشور اعزام شده بودند زنان و مردان جوانی بودند که در اروپا زندگی می‌کردند. آن‌ها حتی بلد نبودند لباس‌های نظامی را خوب و محکم بپوشند و زنان نیز حتی نمی‌توانستند روسری‌ها را بر روی سرشان نگه دارند، چه رسد به استفاده از سلاح و جنگ کردن حتی خیلی از اعضای مجاهدین که آموزش‌های نظامی می‌دیدند افرادی بودند که مناسب مبارزه نظامی نبودند. تعداد بسیار زیادی از این نفرات، اعضای خارج کشوری و بخش به اصطلاح دیپلماسی سازمان؛ تشکیل شده از هواداران طبقه متوسط و مرفه تحصیل کرده در غرب؛ بودند. بعد با این وصف از همه انتظار داشتند در جنگ پیروز شوند کاری که ارتش عراقی بعد از هشت سال نتوانسته انجام دهد. رجوی آن زمان گفت که شما، یعنی همان کسانی که حتی نمی‌توانستند کلاخود یا روسری خود را روی سرشان نگه دارند، افسران این ارتش هستید و سربازان شما در آن طرف مرز منتظر هستند.»

*فروغ جاویدان عملیات مستقلی نبود

«بعد از مدت‌ها به ما ثابت شد که:‌ اولاً ما زاییده جنگ بودیم، چون پس از آتش‌بس دیگر رژیم عراق اجازه عملیات به سازمان را نداد و دوماً به هیچ عنوان عملیات فروغ جاویدان عملیات مستقلی نبود. چرا که اگر دولت عراق از آن پشتیبانی نمی‌کرد در همین حد هم صورت نمی‌گرفت. اگر چه در هر حال به همه قول‌هایی که داده بود نیز وفا نکرد و پشت نیروها را خالی نمود. ولی تمام طرح‌ریزی‌ این عملیات گام به گام با هماهنگی و کمک دولت عراق و حمله‌ای چند جانبه بود که در یک قسمت آن نیروهای سازمان وارد خاک ایران شدند.»

*۱۵ نفر از یگان‌های صد نفره بازگشتند

«به کمک افرادی از پرسنلی برای رسیدگی به بعضی از یگان‌ها اقدام کردیم و برای آن‌ها لباس و وسایل می‌بردیم تقریباً در هر یگان صد نفره بیش از ۱۰ الی ۱۵ نفر بازنگشته بودند و در چهره‌های بازگشتی‌ها نیز شکست و ماتم به خوبی حس می‌شد. بالاتر از آن یأس و ناامیدی در همه جا موج می‌زد. افراد بیش از هر چیز بهت زده بودند و تصور چنین سرنوشتی را نمی‌کردیم.»

*پشتوانه مردمی، به دنبال انقلاب مردمی ایران است و نه سازمان

«حدود ۵۰ الی ۶۰ درصد اعضا و فرماندهان بالای سازمان کشته شده بودند افرادی نظیر مهین رضایی، غلامرضا پورآگل، معصومی، مهدی کتیرایی و … همه در جنگ کشته شده بودند. ساختار نظامی ارتش به کلی آسیب‌دیده و طرح سرنگونی نیز کاملاً شکست خورده بود از بهمن عظیم توده‌های پشتیبانی سازمان نیز خبری نبود کم کم به چشم دیده و حس کردیم که پشتوانه مردمی، به دنبال انقلاب مردمی ایران است و نه سازمان. اشکالات و اشتباهات و نواقص نظامی و برآوردهای غلط فرماندهی یعنی رجوی نیز کم کم نمایان می‌شد.»

*فوت امام خمینی بهترین فرصت برای سرنگونی انقلاب!

«۱۴ خرداد ۱۳۶۸ با وفات آیت‌الله خمینی، مجاهدین به تمام نیروهای خود آماده‌باش داده و به همه آن‌هایی که در کشورهای خارجی بودند نیز مجدداً فراخوان بازگشت به عراق دادند. در این مقطع بحث‌های انقلابی به طور موقت ناتمام گذشته شد. در قرارگاه حنیف و اشرف نیز بخش‌های سیاسی تعطیل شد و همه را به یگان‌های نظامی در کمپ اشرف منتقل نمودند. مسعود رجوی که همیشه آرزوی حمله به ایران را در سر داشت در جلسات سیاسی برای ما تحلیل می‌کرد که با فوت‌ آیت‌الله خمینی بهترین فرصت برای حمله مجدد پیش خواهد آمد، او می‌گفت در چنین شرایطی رژیم امکان سرپا ماندن را ندارد دچار فروپاشی شده و کسی را برای جایگزین رهبری ندارد و جنگ داخلی در خواهد گرفت و این بهترین فرصت برای ورود ما به داخل کشور هست. به این ترتیب بود که در ۱۴ خرداد اعلام وضعیت فوق‌العاده سیاسی در تشکیلات سازمان شد و رجوی گفت: مجاهدین بایستی در اسرع وقت خودشان را به ایران برسانند آن زمان من در ستاد تبلیغات درون قرارگاه بدیع‌زادگان (با نام قبلی حنیف) بودم. با اعلام بسیج ۷۰ تا ۸۰ درصد، کادرهای بخش‌های سیاسی آزاده شده و همه ما را به اشرف فرستادند قرار بود برای عملیاتی همچون عملیات فروغ جاویدان آماده شویم. قسمت‌های نظامی نیز همه در تکاپو و آماده‌سازی به صورت شبانه‌روزی بودند و نیروهای بخش‌های سیاسی را در یگان‌های نظامی سازمان‌دهی کرده و روزانه مشغول تمرین و مانورهای مختلف شده بودیم همه چیز حاکی از این بود که به زودی عملیات جدیدی با نام “فروغ جاویدان ۲” آغاز شد! ولی چند روز بعد متوجه شدیم به علت اینکه از طرف دولت صدام اجازه حرکت به ارتش آزادی‌بخش مجاهدین داده نشده طرح عملیات منتفی است و بعد از دو هفته بدون توضیح همه ما را به سر کارهایمان در قسمت‌های سیاسی برگرداندند و وضعیت تقریباً به حالت قبل برگشت. دولت ایران نیز با آرامش به راه خود ادامه می‌داد و برخلاف تحلیل سازمان که حکومت از انتخاب ولی‌فقیه جدید عاجز خواهد بود و دولت دچار فروپاشی می‌شود، همان روز مجلس خبرگان جانشین جدید ولی فقیه را هم انتخاب نمود.»

*با انتخاب خاتمی در ایران باید آماده شرایط جدید باشیم!

«سال ۱۳۷۷ شروع شد و آن را هم رجوی «آ ۷۷» یعنی آمادگی برای سرنگونی اعلام نمود وی هر بار بهانه‌هایی پیدا می‌کرد که به وسیله آن قدرت‌نمایی کند طبق یک تحلیل جدید گفت با انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری در درون دولت ایران جناح‌بندی‌ها تشدید شده و بایستی برای هر شرایطی آمده باشیم. لذا اعلام آماده‌باش نمود و گفت که یگان‌ها برای عملیات آماده شوند دوباره کلاس‌های آموزشی نظامی فشرده برپا شد و همه راهی آموزش نظامی شدند.»

*اعزام تیم‌های عملیاتی در سال ۷۸ برای ضربه زدن به مراکز دولتی

«در سال ۱۳۷۸ رجوی که در هر فرصتی منتظر ماهی گرفتن از آب گل‌آلود بود با پیام‌های متعددی سعی می‌کرد، حوادث تیر ماه را به خشونت تهاجم و اقدامات خرابکاری برانگیزاند و در این راه از هیچ شانتاژی من جمله اینکه خود را رهبر درگیری‌ها معرفی کند، فروگذاری نمی‌کرد. در سال ۷۸ اعزام تیم‌های عملیاتی به داخل ایران جاری بود و ادامه داشت. اکثر این مأموریت‌ها برای خمپاره باران و ضربه زدن به مراکز دولتی و ایجاد جو ناامنی طرح‌ریزی می‌شد.»

*مسعود رجوی و دفاع از رهبری منتظری برای مطرح کردن خود

«سال ۱۳۸۸ وضعیت همچنان با فشارهای تشکیلات و محدودیت‌های روز افزون شروع شد و بخش روابط و اجتماعی سازمان هم به دخالت در امور عراق و کارشکنی‌هایشان ادامه می‌دادند. در آن ایام مسعود رجوی به دنبال تنش‌های ایجاد شده در ایران به فکر استفاده از این موقعیت افتاده بود تا شاید بتواند از این طریق هر چقدر می‌تواند سازمان را در مجامع بین‌المللی و سیاسی مطرح نموده و اتفاقات داخل ایران را ناشی از تأثیر سازمان بر روی مردم ایران قلمداد کند و او را در محافل غربی به عنوان اپوزیسیون نظام ایران به رسمیت بشناسد. لذا در این روزها دست به هر کاری می‌زد.

دفاع از برخی نامزدهای ریاست جمهوری بعد از انتخابات دفاع از رهبری آقای منتظری و حتی پیام دادن به پسر شاه سابق ایران، از اقدامات و تلاش‌های بی‌فایده‌ وی به حساب می‌آمد.»

*تشویق به شورش و قیام مسلحانه در سال ۸۸

«در ایام انتخابات ۸۸ ستاد داخله و بخش‌های زیادی از سازمان را برای به آشوب کشاندن تجمعات مردم در ایران واداشته بود در آن زمان من در ستاد اطلاعات علنی بودم و کار ما مانیتور کردن اخبار داخل ایران بود و به ما ابلاغ شد هر نفر هر چند وبلاگ راه‌اندازی کرده و اخبار درگیری و اغتشاش را به وسیله این وبلاگ‌ها گسترش دهیم. در قسمت داخله به صورت شبانه‌روزی با ایرانیان تماس می‌‌گرفتند و افراد را به شورش و قیام و کارهای ایذایی و مسلحانه سوق می‌دادند و در قسمتی دیگر، ستاد داخله پیام‌های رجوی را می‌بایست به صورت گسترده بر روی ایمیل‌های علنی ارسال می‌کرد.»

کتاب «سراب آزادی» از سوی نشر «ستوس» در شمارگان یک هزار نسخه و با قیمت ۲۰ هزار تومان منتشر شده که علاقه‌مندان به تهیه آن می‌توانند با شماره ۰۹۲۱۳۷۸۵۶۲۹ تماس برقرار کنند.

انتهای پیام/و

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد،

ابراهیم خدابنده مریم سنجابیخانم سنجابی، کنفرانس جهان علیه خشونت و افراط گرایی

مریم رجوی ملکهگغتگوی مریم سنجابی با مسعود خدابنده. مجاهدین خلق و برخی نکات

***

اطلاعیه های متوالی اخیر فرقه رجوی و چند نکته

مریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۵:…  چند روز اخیر اطلاعیه هایی در سایتهای فرقه درج شده مبنی بر اینکه تعدادی برای شناسایی لیبرتی اقدام نموده اند. و در اطلاعیه ای دیگرنیز به ناسزاگویی به یک سری جدا شدگان پرداخته اند همانطور که من و اکثر دوستان جدا شده همنظر هستیم که اینگونه اطلاعیه ها

دیدار سفیر ایران در عراق از کمپ اشرف / سرفصلی جدید در وضعیت سازمان مجاهدین

مریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و ششم نوامبر ۲۰۱۴:…  در صدر خبرها بازدید جالب آقای دانایی فر سفیر ایران از کمپ اشرف می باشد  همان کمپ و غار محل اسیران فرقه که سال ها در زمان صدام حسین در آن محبوس بودند و نمی توانستند از آن خارج شوند. همان محلی که مردان و زنانی نگون بخت بیست سی سال از عمر خوی

چند دروغ و نیرنگ و ادعای دفاع از زنان در فرقه آدم کش رجوی

مریم سنجابی، ندای حقیقت، ششم نوامبر ۲۰۱۴:…  در سایت های وابسته و وامانده فرقه رجوی هر از گاهی می بایست سری به صحرای زنان زد و با خصومت و دجالیت خبرهایی مبنی بر دفاع از زنان تهیه نمود. اخیرا مقاله ای ظاهرا به نقل از تریبون دو ژنو با تیتر « در ایران شرایط زنان بدتر می‌شود» و هم چنین مطلبی تهیه شده در تش

حادثه دردناک اسید پاشی و فرصت طلبی سران سازمان تروریستی مجاهدین

مریم سنجابی، ندای حقیقت، دوم نوامبر ۲۰۱۴: …  آیا نداحسنی دخترجوان و خانم صدیقه مجاوری بخاطر مریم قجربطرز فجیع و دلخراشی در آتش نسوختند وجان نباختند. آیا مرضیه باباخانی و حمیدعرفا و نادر ثانی با دستور فرقه گرایانه و بنیادگرایی رجوی درآتش نسوختد و چهره خود را در حریق ازدست ندادند که تا سالها از نمای

قربانیان فرقه (۵ و ۶) – کریم پدرام (و فرمان شفابین)http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27248http://iran-interlink.org/wordpressfa/?feed=rss2Iran Interlink.exposing Mojahedin Khalq,Rajavi cult,Massoud Rajavi, Maryam Rajaviافشای مزدوری مسعود و مریم رجوی و سازمان مجاهدین خلق ایران و نامهای مستعار همچون شورای ملی مقاومت ایران

Source:

به سفارش مدیر روشنایی

شمخانی: آل‌سلمان فعالترین کارخانه تولید تروریست در جهان را در عربستان راهبری می‌کند

به گزارش روشنایی، شمخانی با اشاره به اقدامات و اظهارات تبلیغاتی و فاقد ارزش برخی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code